دومین رویداد تداکس فشن با تم «پیوستار؛ هنگامی که میراث در مسیر زمان به تکامل میرسد» برگزار شد. در این رویداد، سخنرانان از پیوند طراحی با فناوری، پایداری، هویت و تجربههای شخصی گفتند؛ روایتهایی که از کاربرد هوش مصنوعی در توسعه برند تا نقش خاطرات کودکی و آموزش در شکلگیری مسیر حرفهای را در بر میگرفت.
به گزارش تجارت طلایی، دومین رویداد تداکس فشن عصر پنجشنبه ۷ آبانماه برگزار شد و جمعی از سخنرانان، تجربهها و دیدگاههای خود را درباره طراحی، کارآفرینی و آینده فشن مطرح کردند. تم این دوره، «پیوستار؛ هنگامی که میراث در مسیر زمان به تکامل میرسد»، زمینهای برای پرداختن به ارتباط گذشته و آینده فراهم کرد؛ از میراث فرهنگی و خاطرات فردی تا اندیشههایی که در قالب محصول و برند ادامه پیدا میکنند.
در بخشی از سخنرانیهای این مراسم، فشن بهعنوان حوزهای مرتبط با احساس، خاطره، هویت و مسئولیت در برابر نسلهای بعد بررسی شد. آنچه در ادامه میخوانید، مروری بر گزیده سخنان محمدرضا عمرانی، شاهین کاظمی، مهدی ابولفتحی، مسعود بیگدلی و محمدعلی علاقبند در این رویداد است.
محمدرضا عمرانی؛ هوش مصنوعی در خدمت توسعه برند
محمدرضا عمرانی در سخنان خود درباره کاربرد هوش مصنوعی در توسعه برند، ابتدا به معنای محصول برای مخاطب پرداخت. او تأکید کرد که مصرفکنندگان هنگام خرید، تنها یک کالای کاربردی انتخاب نمیکنند؛ هویت، خاطره، معنا و احساس تعلق نیز در این انتخاب نقش دارند و میتوانند رابطه میان انسان و برند را شکل دهند.
او برای توضیح این موضوع، ساعت را مثال زد؛ محصولی که ارزش آن برای خریدار میتواند بسیار فراتر از نمایش زمان باشد. از این منظر، جذابیت محصول فقط به عملکرد آن وابسته نیست و بخشی از ارزش آن، از ارتباطی میآید که با احساس و زندگی مخاطب برقرار میکند.
عمرانی با همین نگاه به نقش هوش مصنوعی در کنار طراح و مدیر پرداخت. به گفته او، این فناوری میتواند در آغاز فرایند خلاقیت، شکلگیری ایدهها و بررسی مسیرهای مختلف کمککننده باشد، اما ظرفیت آن به ایدهپردازی محدود نمیشود.
او با اشاره به اهمیت زنجیره تأمین و اجرای ایدهها، یادآور شد که تولید محصول تنها بخشی از مسیر کسبوکار است و باید به شرایط موفقیت آن نیز توجه کرد. همچنین یک محصول واحد میتواند برای گروههای مختلف مخاطب، معناها و داستانهای متفاوتی داشته باشد؛ تفاوتهایی که شناخت آنها در توسعه برند اهمیت دارد.
بخش دیگری از سخنان عمرانی به عاملهای هوش مصنوعی اختصاص داشت؛ سامانههایی که میتوانند بهطور مستمر در انجام وظایف مشارکت کنند. او از گسترش نقش هوش مصنوعی از یک دستیار به مجموعهای از قابلیتهای هماهنگ گفت که میتوانند در بررسی ایدهها، نقد آنها و پیشبرد فعالیتهای اجرایی به برند کمک کنند.
در تصویری که او ارائه داد، هوش مصنوعی در کنار تیم انسانی قرار میگیرد و میتواند در مراحل مختلف، از شکلگیری ایده تا اجرا و توسعه برند، نقش داشته باشد.
شاهین کاظمی؛ پایداری، نقطه پیوند نساجی و فشن
شاهین کاظمی با اشاره به زمینه فعالیت خود در صنعت نساجی، از زاویه ارتباط این صنعت با فشن به موضوع رویداد پرداخت. او تم «پیوستار» را انگیزهای برای حضور و طرح این ارتباط دانست و بحث خود را بر پایداری متمرکز کرد.
کاظمی، پایداری را یکی از نقاط پیوند نساجی و فشن معرفی کرد؛ محوری مشترک که میتواند این دو حوزه را در بررسی مسیر آینده به یکدیگر نزدیک کند.
مهدی ابولفتحی؛ حفظ هویت ایرانی با نوآوری و اقدام
مهدی ابولفتحی در سخنان خود بر مسئولیت نسل امروز در حفظ و ساختن هویت ایرانی تأکید کرد. او این مسئولیت را با تصویر سپردن باغی زیباتر از ایران به نسل بعد توضیح داد و امید، جسارت و اقدام را از عناصر ضروری این مسیر برشمرد.
در روایت او، هویت برای زندهماندن به اندیشه تازه و نوآوری نیاز دارد. حفظ میراث، با توانایی ادامهدادن و بهروزکردن آن پیوند میخورد تا بتواند در زندگی نسلهای بعد نیز حضور داشته باشد.
ابولفتحی با مرور تجربه خود در دوران کرونا، از توقف فعالیتش در حوزه تجهیزات پزشکی و رویآوردن به مطالعه و یادگیری در زمینه عطر و رایحه گفت. او این تجربه را در چارچوب نگاه خود به کارآفرینی توضیح داد؛ نگاهی که بر جستوجوی فرصت و ساختن مسیر تازه در مواجهه با دشواریها استوار است.
او همچنین به شناخت نیاز هر فضا و موقعیت در انتخاب رایحه پرداخت و بر این ایده تأکید کرد که خانهها، مکانها و سازمانها میتوانند هویت بویایی ویژه خود را داشته باشند.
ابولفتحی با اشاره به گذشت ۱۲ سال از فعالیت عطر نافه، موضوع اعتماد به برند ایرانی را مطرح کرد. او بر ضرورت حمایت و احترام به برندهای داخلی و معرفی آنها به جهان تأکید داشت؛ مسیری که از نگاه او، میتواند به معرفی درست فرهنگ ایران نیز کمک کند.
بخش دیگری از سخنان او به نیاز برندهای فاخر به فکر تازه اختصاص داشت. ابولفتحی بر آموزش فرهنگ طراحی و برندسازی از مدرسه تأکید کرد و کارآفرین را حامل یک هویت دانست؛ هویتی که در محصول، شیوه فعالیت و ارتباط برند با جامعه بازتاب پیدا میکند.
مسعود بیگدلی؛ از رؤیای تیم ملی تا طراحی لباس
مسعود بیگدلی سخنان خود را با رؤیای دوران نوجوانی برای حضور در تیم ملی آغاز کرد؛ رؤیایی که بعدها، در مسیر فعالیت او در صنعت فشن، شکل دیگری پیدا کرد و به تجربه طراحی و تولید کتوشلوار برای اعضای تیم ملی پیوند خورد.
او از مربی دوران نوجوانی خود یاد کرد که بر لذتبردن از فعالیت و بهکارگرفتن تمام توان تأکید داشت. بیگدلی توضیح داد که این نگاه در زندگی حرفهای او نیز ادامه پیدا کرد و ارتباط احساسی با محصول، به یکی از معیارهای اصلیاش برای تولید تبدیل شد.
در روایت او، محصول باید پیش از هر چیز برای خالق آن معنا داشته باشد. بیگدلی از تجربههایی گفت که در آنها، احساس و باور شخصیاش نسبت به یک طرح، انگیزه ادامهدادن مسیر بوده است؛ حتی زمانی که بازار در ابتدا پذیرای آن محصول نبود.
او در بخش دیگری از سخنان خود، به تجربه تولید در استانبول و آشنایی با محصولاتی اشاره کرد که برای ویژگیهای بدنی گروههای مشخص، از جمله ورزشکاران، طراحی شده بودند. این تجربه، توجه او را به تناسب لباس با نیاز و ساختار بدنی مصرفکننده جلب کرده بود.
بیگدلی همچنین از دشواری معرفی برخی محصولات متفاوت به بازار ایران گفت. برای نمونه، کت بدون آستر در ابتدا برای بخشی از مخاطبان بازار کتوشلوار ناآشنا بود، اما به گفته او، این محصولات در ادامه با استقبال و افزایش تقاضا روبهرو شدند.
او با اشاره به گسترش فعالیت و رسیدن به ۴۰ گروه محصول، توضیح داد که ارتباط احساسی با آنچه تولید میکند، همچنان برایش اهمیت دارد.
بخش پایانی سخنان بیگدلی به نقش آموزش اختصاص داشت. او با بازگشت به تأثیر مربی دوران نوجوانی خود، بر اهمیت معلمان و مربیان تأکید کرد؛ افرادی که اثر حضورشان ممکن است سالها بعد و حتی در حرفهای متفاوت آشکار شود.
از نگاه او، توجه به آموزش کودکان و نوجوانان، در آینده حوزههایی مانند فشن نیز بازتاب خواهد داشت. روایت بیگدلی نشان میداد که چگونه یک آموزه ساده درباره لذتبردن از کار و تلاشکردن، میتواند در طول زمان به بخشی از نگاه حرفهای یک فرد تبدیل شود.
محمدعلی علاقبند؛ خاطرات کودکی، نقطه آغاز طراحی جواهر
محمدعلی علاقبند با مرور خاطرات کودکی، از کنجکاوی نسبت به جزئیات روزمره گفت؛ از اجزای خودروی Buick پدربزرگش تا نردههای پارک و بناهایی که در مسیر رفتوآمد میدید. اشیا و فضاهای معمولی برای او با پرسشهای فراوان همراه بودند؛ پرسشهایی که بعدها در نگاهش به طراحی ادامه پیدا کردند.
او توضیح داد که دکمه شیشهبالابر خودروی پدربزرگش، سالها بعد به ایدهای برای طراحی جواهر تبدیل شد. جزئی که در کودکی توجه او را جلب کرده بود، در گذر زمان معنایی تازه پیدا کرد و به نقطه شروع یک اثر تبدیل شد.
علاقبند با اشاره به نمونههایی از الهامگرفتن طراحان از اشیای معمولی، بر ظرفیت جزئیات ساده برای خلق یک مجموعه تأکید کرد. در نگاه او، آغاز طراحی لزوماً به یک موضوع استثنایی نیاز ندارد؛ یک شیء آشنا یا خاطره شخصی نیز میتواند زمینه شکلگیری ایده باشد.
بخش دیگری از سخنان او به ارزش عاطفی اشیا اختصاص داشت. علاقبند توضیح داد که پس از طراحی مجموعه خود، به تفاوت میان ظاهر اثر و احساس پشت آن بیشتر توجه کرده است. ممکن است شکل یک مجموعه بازتولید شود، اما تجربه، خاطره و احساسی که به خلق آن انجامیده، به همان صورت قابل تکرار نیست.
در روایت او، بخشی از ارزش جواهر به داستانی وابسته است که با خود حمل میکند؛ داستانی که از تجربه شخصی طراح آغاز میشود و در قالب یک اثر، امکان ادامهپیداکردن مییابد.




